سر تا به قدم غرقه دریای زلالی
از تشنه لبی بر سر هر چشمه چه نالی
۱پیش لب تو صد قدح باده لبالب
بر ساغر خالی لب خود بهر چه مالی
۲از عالم صورت که همه نقش خیال است
ره سوی حقیقت نبری در چه خیالی
۳ای خواجه عالی محل این دیر مغان است
بر صدر مکن جا که تو از صف نعالی
۴از عشق سخن مرتبه ای نیک بلند است
واعظ نبود لایق این پایه عالی
۵گفتی به جهان عاشق دلخسته چه دارد
جانی ز غمت پر، دلی از غیر تو خالی
۶جامی سخن عشق به هر سفله چه گویی
در کیسه لولی چه نهی عقد لآلی
۷