به هر زمین که نشانی ز خیمه لیلی
نماید، از مژه مجنون روان کند سیلی
۱سکون و صبر چه امکان چو بست قاید عشق
زمام خاطر مجنون به محمل لیلی
۲پی دعای فراغت ز عشق مجنون را
به کعبه برد پدر با صد آه و واویلی
۳گرفت حلقه که یارب به حق این خانه
که هر دمم سوی لیلی زیاده ده میلی
۴به آب زمزم اگر شست خرقه زاهد شهر
چه سود ازان چو ندارد طهارت ذیلی
۵گهی که بار دل خویش بر تو پیمایم
به عرض ارض و سماوات بایدم کیلی
۶عنان دل به کف توست بنده جامی را
اگر چه صف زده خوبان ز هر طرف خیلی
۷