اگر چه در لب جانبخش انگبین داری
ز ناوک مژه صد نیش در کمین داری
۱به خاک پات که نتوان در آب حیوان یافت
لطافتی که تو در لعل آتشین داری
۲به هشت گلشن جنت نمی دهم یک شاخ
ازان بنفشه که بر طرف یاسمین داری
۳به ابروان مفکن چین خدای را این بس
که زیر هر شکن مو هزار چین داری
۴ز سعد و نحس چه پرسی حکیم را چون تو
فروغ کوکب اقبال در جبین داری
۵ببخش بر من مفلس چو از دو ساعد خویش
دو گنج سیم نهان اندر آستین داری
۶به آسمان که برد طاعت تو را جامی
چنین که پیش بتان روی بر زمین داری
۷