غمت از دل به رخم اشک جگرگون آرد
بین که هر دم فلک از پرده چه بیرون آرد
۱من که از خود شده ام گم ز غمت در عجبم
که به سر وقت من گمشده پی چون آورد
۲اشک خون ریز شب ای دل چو به غم بس نایی
شه چو عاجز شود از خصم شبیخون آرد
۳رنگ خوارزم شود موج زنان دریایی
سیل اشک من اگر روی به جیحون آرد
۴روزی ناقه محمل کش لیلی بادا
هر گیا کابر بهار از گل مجنون آرد
۵به بهای سر یک موی ز زلفت نرسد
طالب وصل تو گر گنج فریدون آرد
۶چون پری می رمی از مردم و جامی حیران
که به غمخانه خویشت به چه افسون آرد
۷