خاک ازین عالی بنا بر کاخ گردون سرکشید
تا بنای عالم است اینسان عمارت کس ندید
۱بینمش پاک از سرشت آب و گل گویا خدای
همچو قصر خلدش از یک دانه گوهر آفرید
۲بین در و دیوارش از نقاش پر نقش لطیف
کلک او آمد مگر گنج لطایف را کلید
۳شاهد معنی ز صورتهاش از بس جلوه کرد
خاطر ناظر ز هر صورت به صد معنی رسید
۴بر سر شاخ درختانش نگر هر مرغ را
آنچنان چابک که گویی دمبدم خواهد پرید
۵بر مشام جان زند بوی گلاب از فرش او
بس که آب لطف از گلهای سقف او چکید
۶شه چو جان است و جهان چون تن مبارک منزلی
کاندر اوجان جهان خواهد به دولت آرمید
۷زنده باد این تن به آن جان جاودان مرغ سحر
دوش می خواند این دعا و صبح صادق می دمید
۸