این همایون خانه کامد خانه چشم جهان
روشنایی باد ازو چشم جهان را جاودان
۱خانه چشمش چرا گویم چو روشن دیده ام
در سیاهی نور آن پنهان و نور این عیان
۲سبز پوشان صف زده از دور گرد او مگر
بیت معمور است کامد بر زمین از آسمان
۳در صفا چون خانه کعبه است لیک افتاده است
زمزم آنجا بر کران از خانه اینجا در میان
۴از در تحسین بود نجار کز درهای او
بر رخ نظارگی بگشاده ابواب جنان
۵در نیابد خورده کاری های نقشش عقل پیر
بی فرنگی چشم ها از شیشه های تابه دان
۶بر لب حوض ز مرمر بسته اش بنشین دمی
تا بلور حل در آب منعقد بینی روان
۷می جهد رقصان به بالا آب از فواره اش
در هوای بزم شاه کام بخش کامران
۸شاه ابوالغازی معز ملک و دین سلطان حسین
آفتاب عدل و احسان سایه امن و امان
۹آن که گر سازد به قدر حشمت خود منزلی
تنگ آید زان عمارت عرصه کون و مکان
۱۰تا بود از گردش پرگار نقش آرای صنع
شمسه این لاجوردی سقف شمس خاوران
۱۱از زمین بوس سرافرازان زرین تاج باد
این سعادت خانه را پر زیب و زیور آستان
۱۲