ترک شیرین شمایلی که مراست
کی توانم بدین دلی که مراست
۱من گرفتار و یار مستغنی
آه ازین کار مشکلی که مراست
۲شد پی دستبوس قاتل من
بوس بر دست قاتلی که مراست
۳رشته جان ز دل زبانه کشید
این بود شمع محفلی که مراست
۴همه بی حاصلی و گمراهیست
در ره عشق حاصلی که مراست
۵گم شدم در غمش چنانکه اجل
ره نیابد به منزلی که مراست
۶جامیم مست و رند و رسوا خواند
کرد شرح فضایلی که مراست
۷