تا دیده ام چو گل به ته پیرهن تو را
گلبرگ ناز خوانده ام از لطف تن تو را
۱از تار و پود رنجه شود نازنین تنت
به گر کنند جامه زبرگ سمن تو را
۲تو آن بتی که هیچ برهمن به بتکده
بت را نداشت دوست بدینسان که من تو را
۳آن ترک کافری تو که بهر هلاک من
گردند نامزد ز خطا و ختن تو را
۴مژده دهی که جان تو بس نرخ بوسه ام
پیش آر سر که بوسه زنم بر دهن تو را
۵کس نیست کز ترانه تو نیست در سماع
دستان دیگر است به هر انجمن تو را
۶جانان که جان توست ز تو سایه برگرفت
جامی چه ممکن است دگر زیستن تو را
۷