امر علی بالیات الخیام
وابکی علیها بکاء الغمام
۱کهن خیمه هایی کزین پیش داشت
در آن سلمی وآل سلمی مقام
۲دریغا که از دور گردون فتاد
چنان سلک جمعیتی ز انتظام
۳نه پیداست زان خیمه ها جز نشان
نه باقیست از خیمگی غیر نام
۴ستونهای آن خیمه ها زیر خاک
ز هم ریخته چون رمیم عظام
۵ز آمد شد باد اطنابشان
گسسته ز هم چون عهود لئام
۶در آرامگاه غزالان شوخ
چرا کرده گوران ناگشته رام
۷قدمگاه کبک خرامان شده ست
گذرگاه زاغان ناخوشخرام
۸چو نی صبح نی شام یابد خبر
ازان رفتگان لاجرم صبح و شام
۹کند جامی از جان و دل سویشان
هزاران تحیت روان والسلام
۱۰