شب که سر از حلقه سلک سگانت برزنم
طوقدار حلقه دم باد از ایشان گردنم
۱مهر و مه تابد ز روزن ور تو مهمانم شوی
بر فلک تابد فروغ مهر و ماه از روزنم
۲در تن از پیوند دل هر جا فتاده آتشیست
جای آن دارد اگر دل را ازین تن برکنم
۳همچو سایه با من از هستی من چیزی نماند
قد نما چون سرو تا خود را به پایت افکنم
۴بس که زخم تیرباران غمت بر من رسید
چشمه سار محنت و درد است ازین باران تنم
۵سایه اندازم ز کویت خیمه سان بر باغ و راغ
گر نگردد کوه اندوه تو میخ دامنم
۶جامی از سوز درون گشتم بسی روشن ضمیر
صیقل آیینه شد خاکستر این گلخنم
۷