دوش چشم من به خواب و بخت من بیدار بود
شب همه شب مونس جانم خیال یار بود
۱دیدمش در خواب چون بیدار شد بخت اندکی
اینقدر زین بخت خواب آلود هم بسیار بود
۲لعل او در خنده هر باری که شکربار گفت
در برابر چشم من از گریه گوهربار بود
۳لذت شیرینی گفتار او در جان بماند
الله الله این چه لبهای شکرگفتار بود
۴وه که رفت از خاطرم در خواب با من هر چه گفت
گرچه کار من همه شب تا سحر تکرار بود
۵روز در چشمم شب تیره ست بی رخسار او
ای خوش آن روزی که چشم من بر آن رخسار بود
۶خواب خوش بادت حلال ای دیده چون جامی به خواب
دید امشب آنچه عمری بهر آن بیدار بود
۷