ای خاک ته کفش تو کحل بصر ما
کفشی که زنی بر سر ما تاج سرما
۱می کن به خبر پرسی ما رنجه لب خویش
زان پیش که پرسی و نیابی خبر ما
۲پیش از حرم کعبه به کوی تو رسیدیم
کوتاه شد المنة لله سفرما
۳سیل مژه از کوی تو خون دل ما شست
آنجا نپسندید که ماند اثر ما
۴دامن همه پر داغ بود خرقه ما را
زان خون که چکیده ست ز داغ جگر ما
۵زاشک و رخ ما در ره خود پای کشی باز
پیش تو کم از خاک بود سیم و زر ما
۶ریزیم به پای تو در نظم چو جامی
آویزه گوش تو نشاید گهر ما
۷