یار نی روی به گلشن چه کنم
جلوه سوری و سوسن چه کنم
۱منظر دیده روشن رخ اوست
بی رخش دیده روشن چه کنم
۲شب چو درنایدم آن ماه ز در
پرتو ماه ز روزن چه کنم
۳چاک دل دوخته نی ز اشک و مژه
این همه رشته و سوزن چه کنم
۴گفتم آمد به لبم جان ز غمت
گفت عاشق تو شدی من چه کنم
۵گفتم از هجر به تیغم برهان
گفت خون تو به گردن چه کنم
۶فن من عاشقی امد جامی
صرف اوقات به هر فن چه کنم
۷