بی تو شبم را اثر روز نیست
شمع شبم انجمن افروز نیست
۱جز خط فیروزه تو بر دو لب
بر صف جانها شده فیروز نیست
۲وعده لطفت ز ازل آمده ست
قاعده این کرم امروز نیست
۳مصلحت آموزی رسوای عشق
مصلحت مصلحت آموز نیست
۴شب نجهد همچو شهاب از دلم
ناوک آهی که فلک دوز نیست
۵صید کمند تو نخواهد نجات
مرد بلا عافیت اندوز نیست
۶گفته جامی همه سوز است و درد
جان فسرد هرچه دراو سوز نیست
۷