الوداع ای کعبه کاینک وقت هجران آمده
دل تنوری گشته و زو دیده طوفان آمده
۱الوداع ای کعبه کاینک مست راوق گشته خاک
زانکه چشم از اشک میگون راوق افشان آمده
۲الوداع ای کعبه کاینک هفتهای در خدمتت
عیش خوابی بوده و تعبیرش احزان آمده
۳الوداع ای کعبه کاینک کالبد با حال بد
رفته از پیش تو و جان وقت هجران آمده
۴الوداع ای کعبه کاینک درد هجرت جانگزاست
شمهای خاک مدینه حرز و درمان آمده
۵الوداع ای کعبه کاینک روز وصلت صبحوار
دیر سر برکرده و بس زود پایان آمده
۶مکه میخواهی و کعبهها مدینه پیش توست
مکهٔ تمکین و در وی کعبهٔ جان آمده
۷مصطفی کعبه است و مهر کتف او سنگ سیاه
هرکس از بهر کف او زمزم افشان آمده
۸گرد چار ارکان او بین هفت طوق و شش جهت
چار ارکانش ز یاران چار اقران آمده
۹حبذا خاک مدینه، حبذا عین النبی
هر دو اصل چار جوی و هشت بستان آمده
۱۰در مدینه مصطفی دین مشخص دان و بس
زانکه از دین در مدینه اصل و بنیان آمده
۱۱گر بخوانی ورنویسی هم به اسم و هم به ذات
در مدینه نقش دین بینی به برهان آمده
۱۲پیش بزم مصطفی بین دعوت کروبیان
عود سوزان آفتاب و عود کیوان آمده
۱۳پیش صدر مصطفی بین هم بلال و هم صهیب
این چو عود آن چون شکر در عود سوزان آمده
۱۴مصطفی دم بسته و خلوت نشسته بهر آنک
بلبل و نحل است و گیتی را زمستان آمده
۱۵باش تا باغ قیامت را بهار آید که باز
نحل و بلبل بینی اندر لحن و دستان آمده
۱۶کاف و نون بوده سترون از هزاران سال باز
زاده فرزندی که شاهنشاه کیهان آمده
۱۷آسمان در دور هفتم بعد سال ششهزار
زاده خورشیدی که تختش تاج سعدان آمده
۱۸گشته داود نبی زراد لشکرگاه او
باز صاحب جیش آن لشکر سلیمان آمده
۱۹داغ بر رخ زاده بهر بندگی مصطفی
هر نو آمد کز مشیمه چار ارکان آمده
۲۰وین عجوز خشک پستان بهر بیشی امتش
مادر یحیی است گویی تازه زهدان آمده
۲۱بنده خاقانی به صدر مصطفی آورده روی
کرده ایمان تازه وز رفته پشیمان آمده
۲۲چون بیابان سوخته رویش ز اشک شور گرم
چون به تابستان نمکزار بیابان آمده
۲۳آسمانوار از خجالت سرفکنده بر زمین
آفتاب آسا به روی خاک غلطان آمده
۲۴گر مسلمان بود عبدالله بن سرح از نخست
باز کافر گشته و در راه کفران آمده
۲۵بود کعببن زهیر از ابتدا کافر صفت
پس مسلمان گشته و هم جنس حسان آمده
۲۶گر توام عبد الله بن سرح خواتنی باک نیست
من به دل کعبم مسلمانتر ز سلمان آمده
۲۷نام من چون سرخ زنبوران چرا کافر نهی
نفس من چون شاه زنبوران مسلمان آمده
۲۸خلق باری کیست کامرزد گناه بندگان
بنده را توقیع آمرزش ز یزدان آمده
۲۹گر همه زهر است خلق، از زهر خلق اندیشه نیست
هر که را تریاق فاروقش ز فرقان آمده
۳۰من شکسته خاطر از شروانیان وز لفظ من
خاک شروان مومیائی بخش ایران آمده
۳۱گرچه شروان نیست چون غزنین منم غزنین فضل
از چو من غزنین نگر عزنین به شروان آمده
۳۲من به بغداد و همه آفاق خاقانی طلب
نام خاقانی طراز فخر خاقان آمده
۳۳از نشاط آستین بوس امیر المؤمنین
سعد اکبر بین مرا گوی گریبان آمده
۳۴مهدی آخر زمان المستضنئی بالله که هست
خاک درگاهش بهشت عدن عدنان آمده
۳۵آفتاب گوهر عباس امام الحق که هست
ابر انعامش زوال قحط قحطان آمده
۳۶هم خلیفه است از محمد هم ز حق چون آدمش
سر «انی جاعل فیالارض» درشان آمده
۳۷