سر تابوت مرا باز گشائید همه
خود ببینید و به دشمن بنمائید همه
۱بر سر سبزهٔ باغ رخ من کبک مثال
زار نالید که کبکان سرائید همه
۲پس بگوئید ز من با پدر و مادر من
که چه دلسوخته و رنج هبائید همه
۳بدرود ای پدر و مادرم، از من بدرود
که شدم فانی و در دام فنائید همه
۴خط سیه کرده تظلم به در چرخ برید
که شما در خط این سبزه وطائید همه
۵بس کز آتش سری و باد کلاهی فلک
بر سر خاک ز خون لعل قبائید همه
۶خاک من غرقهٔ خون گشت مگریید دگر
بس کنید از جزع ار اهل جزائید همه
۷چون درخت رز اگرتان رگ جان ببریدند
آب چندان ز رگ چشم چه زائید همه
۸گر من از خرمن عمرم شده بر باد چو کاه
جای شکر است که چون دانه بجائید همه
۹من عطای ملک العرش بدم نزد شما
صبر کم گشت که گم کرده عطائید همه
۱۰ای طبیبان غلط گوی چه گویم که شما
نامبارک دم و ناساز دوائید همه
۱۱اثر عود صلیب و خط ترساست خطا
ور مسیحید که در عین خطائید همه
۱۲ای حکیمان رصد بین خط احکام شما
همه یاوه است و شما یاوه درائید همه
۱۳خانهٔ طالع عمرم ششم و هشتم کید
چون ندیدید که جاماسب دهائید همه
۱۴ای کرامات فروشان دم افسون شما
علت افزود که معلول ریائید همه
۱۵رشتهٔ تب ز گرهتان رشتهٔ جان
باز نگشاد که در بند هوائید همه
۱۶ای کسانی که ز ایام وفا میطلبید
نوشدارو طلب از زهر گیائید همه
۱۷چه شنیدید اجل را، اجل آمد گوئی
کز فنا فارغ و مشغول بقائید همه
۱۸یا شما را خط امن است و نه زین آب و گلید
که چنین سنگدل و بار خدائید همه
۱۹هم اسیر اجلید ارچه امیر اجلید
مرگ را زان چه کامیر الامرائید همه
۲۰خشت گل زیر سر و پی سپر آئید به مرگ
گر به خشت و به سپرمیر کیائید همه
۲۱هم ز بالا به چه افتید چو خورشید به شام
گر ستاره سپه و صبح لوائید همه
۲۲آبتان زیر پل مرگ گذر خواهد داشت
گرچه جیحون صفت و دجله صفائید همه
۲۳مرگ اگر پشه و مور است ازو در فزعید
گرچه پیل دژم و شیر وغائید همه
۲۴بنگرید از سر عبرت دم خاقانی را
که بدین مایه نظر دست روائید همه
۲۵