موکب شاه اختران، رفت به کاخ مشتری
شش مهه داده ده نهش، قصر دوازده دری
۱قعدهٔ نقره خنگ روز آمده در جنیبتش
ادهم شب فکنده سم، کندرو از مُشَمَّری
۲یافت نگین گم شده در بر ماهیی چو جم
بر سر کرسی شرف، رفت ز چاه مُضطَری
۳هیکل خاک را ز نور حَرز نویسد آسمان
در حرکات از آن کند، جدول جوی مَسطَری
۴خاک در خدایگان گر به کف آوری در او
هشت بهشت و چار جوی از بر سِدره بنگری
۵غازی مصطفی رکاب آنکه عنان زنان رود
با قدم بُراق او، فرق سپهر چنبری
۶مَفخَر اول البشر، مهدی آخر الزمان
وحی به جانش آمده، آیت عدل گستری
۷خسرو صاحب القران، تاج فروز خسروان
جعفر دین به صادقی، حیدر کین به صفدری
۸دست بهشت صدر او، دست قدر به خدمتش
گنبد طاقدیس را، بسته نِطاق چاکری
۹گر عظمت نهد چو جم منظر نیم خایه را
خانهٔ مورچه شود، نه فلک از محقری
۱۰گوهر ذوالفقار او گر نه علی است، چون کند
بیشهستان رزم را آتشی و غضنفری
۱۱دُلدُل مشتری پیاَش، جُفته زد اندر آسمان
آه ز دل کشان زحل، گفت قطعت ابهری
۱۲شاه بر اسب پیلتن رخ فکند پلنگ را
شیر فلک چو سگ بود، تاش پیاده نشمری
۱۳گر نه سگش بود فلک، چون نمط پلنگ و مه
پر نقط بَهَق شود، روی عروس خاوری
۱۴از رحم عروس بخت این حرم جلال را
نوخلفان فتح بین وارث ملک پروری
۱۵در بر تیغ حصر می، زاده جُنابه چون عنب
برده جناب از آسمان کرده همه دو پیکری
۱۶کی به دو خیل نحس پی، بر سپهش زند عدو
کی به دو زرق بسته سر، هر سقطی شود سری
۱۷لعبت مرده را که اصل از گچ زنده میکنند
از دل پیر عاشقان، رخصت نیست دلبری
۱۸سخت تغابنی بود حور حریر سینه را
لاف زنی خارپشت از صفت سمنبری
۱۹ای چو هیولی فلک، صدر تو از فنا تهی
وی چو طبیعت ملک، ذات تو از خطا بری
۲۰برده به رمح ماروَش نیروی گاو آسمان
چون تف گرز گاوسر شوکت مار حِمیَری
۲۱رمح تو راست هژده گز پرچم و آفتاب طاس
از بر ماه چارده سایه کند صنوبری
۲۲حلقه ربای ماه نو نیزهٔ توست لاجرم
نیزه کشت فلک سزد زآنکه سماک ازهری
۲۳سر کمالت از بر است، از بر عرش برشوی
نیست جهانت سدرهای از سر سدره بگذری
۲۴زبدهٔ دور عالمی زآن چو نبی و مرتضی
بحر عقول را دُری شهر علوم را دَری
۲۵نایب تنگری توئی کرده به تیغ هندوی
سنقر کفر پیشه را سنسن گوی تنگری
۲۶هم جم و هم محمدی، کرده به خدمت درت
روح و سروش آسمان هدهدی و کبوتری
۲۷گر برِ شَعری یَمَن یُمن مثال تو رسد
مسخ شود سهیلوار ار نکند مسخری
۲۸از خط کاتب قدر بر سر حرف حکم تو
چرخ تو جزم نحویان حلقه شد از مدوری
۲۹وز سر ناوک اجل صورت بخت خصم را
دیده چو میم کاتبان کور شد از مکدری
۳۰خط دبیر تر بود، خاک کنند بر سرش
خصم تو شد چو آبِ تر، خاک به سر بر آن تری
۳۱نیک شناسد آسمان آب تو ز آتش عدو
فرق کند محک دین بولهبی ز بوذری
۳۲دِمنه اسد کجا شود، شاخ دَرمَنه سنبله
قوت موم و آتشی، فعل زقوم و کوثری
۳۳تخت تو در مربعی، عرشی و کعبهای کند
شاه مثلثی از آن کهاختر چرخ اخضری
۳۴کرده به صدر کعبه در، بهر مشام عرشیان
خاک درت مثلثی، دخمهٔ چرخ مِجمَری
۳۵یک تنه صد هزار تن مینهمت چو آفتاب
ارچه به صد هزار یل بدر ستاره لشکری
۳۶مرز عراق ملک تو، نی غلطم عراق چه
کز شجره به هفت جد وارث هفت کشوری
۳۷گر به قبول سلطنت قصد کنی به دار ملک
از سم کوه پیکران خاک عراق بسپری
۳۸ور به مدینة السلام آوری از عراق رخ
دجله در آتشین عرق خون شود از مبتری
۳۹ور ز عراق وقت را عزم غزای غز کنی
از سر چار حد دین شحنهٔ کفر برگری
۴۰در عقبات راه دین، بهر عقوبت غزان
تیغ تو دوزخی کند، آب سنانت آذری
۴۱بر سر دوزخت کند حور بهشت مالکی
دربر آتشت کند، حوت فلک سمندری
۴۲چون جم از اهرمن نگین، باز ستانی از غزان
تاج سر ملک شهی، خاتم دست سنجری
۴۳باد صبا بر آب کر، نقش قد افلح آورد
تا تو فلاح و فتح را بر شط مفلحان بری
۴۴فُرضهٔ عَسقَلان و نیل از شط مفلحان دگر
هست خراس پارگین، از سمت مزوری
۴۵گرد مُعَسکرت فلک ساخت حنوط اختران
زانکه نجوم ملک را شاه فلک معسکری
۴۶گرد معسکرت فلک رَخت فکند و خیمه زد
گفت به خدمت اندرم تا به سعادت اندری
۴۷زیر طناب خیمهات عرش خمیده رفت و گفت
ای خط جدول هدی، حبل متین دیگری
۴۸پور سبکتکین تویی، دولت ایاز خدمتت
بنده به دور دولتت رشک روان عنصری
۴۹گرچه بُدست پیش ازین در عرب و عجم روان
شعر شهید و رودکی، نظم لبید و بحتری
۵۰در صفت یگانگی آن صف چارگانه را
بنده سه ضربه میزند، در دو زبان شاعری
۵۱باد چو روز آن جهان خمسین الف سال تو
بیش ز مدت ابد ذات تو را معمری
۵۲کرده منجم قدر حکم کز اخترت بود
فسخ لوای ظالمی، خَسف بنای کافری
۵۳مالَت دست سائلان، دستت جام خسروی
بندت پایِ سرکشان، پایت تختِ سروری
۵۴تخت تو تاج آسمان، تاج تو فَرّ ایزدی
حکم تو طوق گردنان، طوق تو زلف سعتری
۵۵