ذره نماید آفتاب ار به جمال تو رسد
عین کمال خسته باد ار به کمال تو رسد
۱ماه منی و ماه را چرخ فدای تو دهد
گر به دیار دشمنان وقت زوال تو رسد
۲چشم زمانه را فلک میل زوال درکشد
گر نظر گزند او سوی جمال تو رسد
۳یافتن وصال تو کار نه چون منی بود
دولت دیگری طلب کو به وصال تو رسد
۴چشم من ار هزار سال از پی روی تو دود
گر برسد به عاقبت هم به خیال تو رسد
۵دیدهٔ خاقنی اگر لاف جمال تو زند
کس نکند قبول ازو کآن به مثال تو رسد
۶