درد زده است جان من میوهٔ جان من کجا
درد مرا نشانه کرد دردْ نشان من کجا
۱دوش ز چشم مردمان اشک به وام خواستم
این همه اشک عاریه است اشک روان من کجا
۲او ز من خراب دل کرد چو گنج پی نهان
من که خرابه اندرم گنج نهان من کجا
۳یار ز من گسست و من بهر موافقت کنون
بند روان گسستهام انس روان من کجا
۴گهگهی آن شکرفشان سرکه فشان ز لب شدی
گرم جگر شدم ز تب سرکهفشان من کجا
۵روز به روز بر فلک بخشش عافیت بود
آن همه را رسیده بخش ای فلک آنِ من کجا
۶نالهٔ خاقانی اگر دادستان شد از فلک
نالهٔ من نبست غم دادستان من کجا
۷