جام می تا خط بغداد ده ای یار مرا
باز هم در خط بغداد فکن بار مرا
۱باجگه دیدم و طیار وز آراستگی
عیش چون باج شد و کار چو طیار مرا
۲رخت کاول ز در مصطبه برداشتیم
هم بدان منزلِ برداشت فرود آر مرا
۳سفر کعبه به صد جهد برآوردم و رفت
سفر کوی مغان است دگر بار مرا
۴پیش من لاف ز شونیزیه شو نیز مزن
دست من گیر و به خاتونیه بسپار مرا
۵گوییام حج تو هفتاد و دو حج بود امسال
اینچنین سفته مکن تعبیه در بار مرا
۶گوییام کعبه ز بالای سرت کرد طواف
این چنین بیهده پندار مپندار مرا
۷من در کعبه زدم کعبه مرا در نگذاشت
چون ندانم زدن آن در ندهد بار مرا
۸دامن کعبه گرفتم دم من در نگرفت
در نگیرد چو نبیند دم کردار مرا
۹مغکده دید که من رد شده کعبه شدم
کرد لابه که ز من مگذر و مگذار مرا
۱۰شیر مردان در کعبه مرا نپذیرند
که سگان در دیرند خریدار مرا
۱۱سوخته بید منم زنگ زدای می خام
ساقی میکده به داند مقدار مرا
۱۲حجرالاسود نقد همگان را محک است
کم عیارم من از آن کرد محکخوار مرا
۱۳زین سپس خال بتان بس حجرالاسود من
زمزم آنک خم و کعبه در خمار مرا
۱۴خانقه جای تو و خانهٔ می جای من است
پیر سجاده تو را داده و زنار مرا
۱۵باریا دین به بهشتت نبرد وز سر صدق
برهاندهم زنار من از نار مرا
۱۶نیست در زهد ریائیت به جو سنگ نیاز
واندر این فسق نیازیست به خروار مرا
۱۷اندران شیوه که هستی تو، تو را یار بسی است
و اندرین تو که منم، نیست کسی یار مرا
۱۸مِی خوری به که رَوی طاعت بیدرد کنی
اندکی درد بِه از طاعت بسیار مرا
۱۹لاله می خورد که از پوست برون رفت تو نیز
لاله خوردم کن و از پوست برون آر مرا
۲۰گِل به بیل تو ندارم من و گلگون قدحی
میخورم تا ز گل گور دمد خار مرا
۲۱میخورم مِیْ که مرا دایه بر این ناف زده است
نبرد سرزنش تو ز سر کار مرا
۲۲چند تهدید سر و تیغ دهی کاش بُدی
دست در گردن تیغ تو حلیوار مرا
۲۳از تو منت نپذیرم که ملکوار چو شمع
تخت زرین نهی اندر صف احرار مرا
۲۴منتی دارم اگر بر سر نطعم چو چراغ
بنشانی خوش و آنگه بکُشی زار مرا
۲۵کس به عیار فرستادی و گفتی که به سِرّ
خون بریزد به سر خنجر خونخوار مرا
۲۶وز پی آنکه ز سِرّ تو خبردار شوم
کس فرستاد به سرّ اندر عیار مرا
۲۷تیغ عیار چه باید ز پی کشتن من
هم تو کُش کز تو نیاید به دل آزار مرا
۲۸تو نکوتر کُشی ایرا تو سبک دستتری
خیز بِرْهان ز گراندستیِ اغیار مرا
۲۹کافر و مست همی خوانی خاقانی را
کس مبیناد چو تو مؤمن هشیار مرا
۳۰