باغ جان را صبوحی آب دهید
و آن شفق رنگ صبح تاب دهید
۱به زبان صراحی و لب جام
هاتف صبح را جواب دهید
۲صبح چون رخش رستم اندر تاخت
می چو تیغ فراسیاب دهید
۳شاهد روز در دو حجرهٔ خواب
حاضر آمد طلاق خواب دهید
۴بار نامه به کار آب کنید
کارنامهٔ خرد به آب دهید
۵توبه را طرهوار سر ببرید
عقل را زلفوار تاب دهید
۶دل به گیسوی چنگ دربندید
جان به دستینهٔ رباب دهید
۷پیش کز غم به ناخن آید خون
ناخنان را به می خضاب دهید
۸زنگیآسا به معنی می و جام
روم را از خزر نقاب دهید
۹ساغری پر کنید بهر مسیح
سر به مُهرش به آفتاب دهید
۱۰غصهها ریخت خون خاقانی
دیتش هم به خون ناب دهید
۱۱