دلبر آن به که کسش نشناسد
نوبر آن به که خسش نشناسد
۱ماه سی روزه به از چارده شب
که نه سگ نه عسسش نشناسد
۲مست به عاشق و پوشیده چنانک
کس خمار هوسش نشناسد
۳دل هم از درد به جانی به از آنک
هر طبیبی مجسش نشناسد
۴بخبخ آن بُختی سرمست که کس
های و هوی جرسش نشناسد
۵کو سواری که شود کشتهٔ عشق
عقل داغ فرسش نشناسد
۶عاشق از روی شناسی به بلاست
خرم آن کس که کسش نشناسد
۷عشق را مرغ هوائی باید
کاین هواگون قفسش نشناسد
۸استخوانی طلبد جان همای
که به صحرا مگسش نشناسد
۹آسمان هرچه بزاید بکشد
زانکه فریادرسش نشناسد
۱۰روستم بین که به خون ریز پسر
کند آهنگ و پسش نشناسد
۱۱خوش نفس دارد خاقانی لیک
چرخ، قدر نفسش نشناسد
۱۲