تا مرا عشق یار غار افتاد
پای من در دهان مار افتاد
۱چه کنم چون ز گلستان امید
دیدهام را نصیب خار افتاد
۲کشتی صبر من چو از غرقاب
نتوانست بر کنار افتاد
۳سود نکند نصیحتم که مرا
این مصیبت هزار بار افتاد
۴گفتی از صبر ساز دست آویز
که تو را عشق پایدار افتاد
۵بیمن است این سخن تو دانی و دل
که تو را با من این قرار افتاد
۶رفت در شهر، آب خاقانی
کار با لطف کردگار افتاد
۷