اندرین هفت هشت نه صدیق
مصطفی را به خواب دیدستند
۱روی آن بحر دست صاحب فیض
بحر وش بینقاب دیدستند
۲کآمد و التفات کرد به من
زان مرا جاه و آب دیدستند
۳شیر تنها رو شریعت را
با سگی در خطاب دیدستند
۴سگ بیدار کهف را در خواب
همبر شیر غاب دیدستند
۵مختلف خوابهاست کاین طبقات
ران مقدس جناب دیدستند
۶قومی از آب دست او که چکید
بر عذارم گلاب دیدستند
۷قومی از کاس او مرا در خواب
جرعه خور شراب دیدستند
۸قومی از فضلههای آب دهانش
بر لب من لعاب دیدستند
۹چه عجب زانکه تری لب گل
از لعاب سحاب دیدستند
۱۰مصطفی چشمهٔ حیات و مرا
خضر چشمه یاب دیدستند
۱۱او علیه السلام و من بنده
سومین بوتراب دیدستند
۱۲گاهی او آسمان سوار و مرا
چون صبا در شتاب دیدستند
۱۳مصطفی بر براق و دست مرا
در هلال رکاب دیدستند
۱۴آن سالات را که من کردم
از زبانش جواب دیدستند
۱۵خاطرم را که کرم شب تاب است
خادم ماهتاب دیدستند
۱۶صورتم را که صفر ناچیز است
با الف هم حساب دیدستند
۱۷خواجه صاحب خراج کون و مرا
از زکاتش نصاب دیدستند
۱۸خواجه صاحب خراح کون و مرا
از زکاتش نصاب دیدستند
۱۹پیش خندان لبش ز اشک چو ابر
گریهٔ آفتاب دیدستند
۲۰ز آتش شوق او که در دل داشت
دل آتش کباب دیدستند
۲۱من ندیدم نه اهل بیتم دید
کاهل حسن المب دیدستند
۲۲نه دروغ است خواب پاکان زانک
از سر صدق خواب دیدستند
۲۳آنک اصحاب صدق زیشان پرس
تا کجا وز چه باب دیدستند
۲۴آیت رحمت است کایت دهر
با دلیل عذاب ددیدستند
۲۵نفس شیطان نماید آن حاشا
که سپهری شهاب دیدستند
۲۶من رآنی فقد رای الله گوی
کاین نظر بس عجایب دیدستند
۲۷از همه آن شگرفتر که به من
نظرش بیحجاب دیدستند
۲۸ز آن نظر کشت زرد عمر مرا
تا ابد فتح باب دیدستند
۲۹زده از نور مصطفی خیمه
دست من در طناب دیدستند
۳۰مصطفی را ز رنج خاطر من
با بدان در عتاب دیدستند
۳۱آری از بیم غارت گهر است
کب را اضطراب دیدستند
۳۲مصطفی آمده به معماری
که دلم را خراب دیدستند
۳۳نعت او حرز جان خاقانی است
کز جهان احتساب دیدستند
۳۴دیدن مصطفی است حجت من
کاین دلیل صواب دیدستند
۳۵این مرا مرهم است اگر قومی
خستن من ثواب دیدستند
۳۶آبم اینجا برفت شادم از آنک
کارم آنجا به آب دیدستند
۳۷پس به آخر مرا دعا گفتی
آن دعا مستجاب دیدستند
۳۸چه عجب گر ز سورهٔ والتین
ورد جان غراب دیدستند
۳۹