غصه بندد نفس افغان چکنم؟
لب به فریاد نفسران چکنم؟
۱غم ز لب باج نفس میگیرد
عمر در کار رصدبان چکنم؟
۲نامرادی است چو معلوم امید
دست ندهد، طلب آن چکنم؟
۳مشرفان قدرم حسب مراد
چون نرانند به دیوان چکنم؟
۴رشتهٔ جان مرا صد گره است
واگشادن همه نتوان چکنم؟
۵دوستانم گره رشتهٔ جان
نگشایند به دندان چکنم؟
۶کار خود را ز فلک همچو فلک
چون نبینم سر و سامان چکنم؟
۷از خم پشت و نقطهای سرشک
قد و رخسار فلکسان چکنم؟
۸فلک افعی زمرد سلب است
دفع این افعی پیچان چکنم؟
۹دور باش دهنش را چو کشف
زاستخوان بیهده خفتان چکنم؟
۱۰ایمه دوران چو من آسیمهسر است
نسبت جور به دوران چکنم؟
۱۱چرخ چون چرخ زنان نالان است
دل ز چرخ این همه نالان چکنم؟
۱۲چرخ را هر سحر از دود نفس
همچو شب سوخته دامان چکنم؟
۱۳خاک را هر شبی از خون جگر
چون شفق سرخ گریبان چکنم؟
۱۴ز آتشین آه بن دریا را
چون تیممگه عطشان چکنم؟
۱۵هفت دریا گرو چشم من است
من تیمم به بیابان چکنم؟
۱۶قوتم از خوان جهان خون دل است
زلهٔ همت ازین خوان چکنم؟
۱۷چون بر این خوان نمک بینمکی است
دیده از غم نمک افشان چکنم؟
۱۸بر سر آتش از این بینمکی
گر نمک نیستم افغان چکنم؟
۱۹چون به گیتی نه وفا ماند و نه اهل
ذم اهلیت اخوان چکنم؟
۲۰خوان گیتی همه قحط کرم است
خضرم از خوان خضر خان چکنم؟
۲۱هر شبانگه پر و هر صبح تهی است
خواجه چنین باشد این خوان چکنم؟
۲۲نیست در خاک بشر تخم کرم
مدد از دیده به باران چکنم؟
۲۳شوره خاکی را کز تخم تهی است
فتح باب از نم مژگان چکنم؟
۲۴جوهر حس بر هر خس چه برم؟
پر طاووس، مگس ران چکنم؟
۲۵چند نان ریزهٔ خوانهای خسان
گرنه آبم خس الوان چکنم؟
۲۶بستهٔ غار امیدم چو خلیل
شیر از انگشت مزم، نان چکنم؟
۲۷همچو ماهی سر خویش از پی نان
بر سر سوزن طفلان چکنم؟
۲۸گوئیم نان ز در سلطان جوی
آب رو ریزد بر نان چکنم؟
۲۹لب خویش از پی نان چون دو نان
بوسه زن بر در سلطان چکنم؟
۳۰همچو زنبور دکان قصاب
در سر کار دهن جان چکنم؟
۳۱پیش هر خس چو کرم فرمان یافت
عقل را سخرهٔ فرمان چکنم؟
۳۲تب زده زهر اجل خورد و گذشت
گل شکرهای صفاهان چکنم؟
۳۳تاج خرسندیم استغنا داد
با چنین مملکه طغیان چکنم؟
۳۴نعمتی بهتر از آزادی نیست
بر چنین مائده کفران چکنم؟
۳۵مادر بخت فسرده رحم است
خشک دارد سر پستان چکنم؟
۳۶آب چون نار هم از پوست خورم
چون نیابم نم نیسان چکنم؟
۳۷از درون خانه کنم قوت چو نحل
چون جهان راست زمستان چکنم؟
۳۸سنگ بر شیشهٔ دل چون فکنم
روح را طعمهٔ ارکان چکنم؟
۳۹آتش اندر تن کشتی چه زنم
نوح را غرقهٔ طوفان چکنم؟
۴۰شاه دل را که خرد بیدق اوست
در عریخانهٔ خذلان چکنم؟
۴۱نینی آزادم ازین لوح دورنگ
عقل را طفل دبستان چکنم؟
۴۲چون رسید آیت روز آیت شب
محو کرد آیت ایشان چکنم؟
۴۳طبع غمگین چکنم ز آنچه گذشت
دل از آنچ آید شادان چکنم؟
۴۴هست نه شهر فلک زندانم
عیش ده روزه به زندان چکنم؟
۴۵کم زنم هفت ده خاکی را
دخل یک هفتهٔ دهقان چکنم؟
۴۶همتم بر کیهان خوردآب
ننگ خشک و تر کیهان چکنم؟
۴۷کاوهام پتک زنم بر سر دیو
در دکان کوره و سندان چکنم؟
۴۸خادمانند و زنان دولتیار
چون مرا آن نشد آسان چکنم؟
۴۹دولت از خادم و زن چون طلبم
کاملم میل به نقصان چکنم؟
۵۰پیش تند استر ناقص چو شگال
شغل سگساری و دستان چه کنم؟
۵۱چیست جز خاک در این کاسهٔ چرخ
طعمه زین کاسهٔ گردان چکنم؟
۵۲همه ناکامی دل کام من است
گرد کام این همه جولان چکنم؟
۵۳من به همت نه به آمال زیم
با امل دست به پیمان چکنم؟
۵۴عیسیم رنگ به معجز سازم
بقم و نیل به دکان چکنم؟
۵۵هم عراق آفت شروان چه کشم
هم سفرخانهٔ احزان چکنم؟
۵۶گر شرف وان به مثل شروان نیست
خیروان است شرف وان چکنم؟
۵۷چون به شروان دل و یاریم نماند
بیدل و یار به شروان چکنم؟
۵۸مه فرو رفت منازل چه برم
گل فرو ریخت گلستان چکنم؟
۵۹درج بیگوهر روشن به چه کار
برج بیکوکب رخشان چکنم؟
۶۰چو به دریا نه صدف ماند و نه در
زحمت ساحل عمان چکنم؟
۶۱رفت شیرین ز شبستان وفا
نقش مشکوی و شبستان چکنم؟
۶۲چون نه شعری نه سهیل است و نه مهر
یمن و شام و خراسان چکنم؟
۶۳فرقت شهد مرا سوخت چو موم
وصلت مهر سلیمان چکنم؟
۶۴چون منم گرگ گزیده ز فراق
طلب چشمهٔ حیوان چکنم؟
۶۵آه و دردا که به شروان شدنم
دل نفرماید، درمان چکنم؟
۶۶گرچه اینجام ز خاقان کبیر
هست نان پاره فراوان چکنم؟
۶۷آب شروان به دهان جون زدهام
یاد نان پارهٔ خاقان چکنم؟
۶۸چون مرا در وطن آسایش نیست
غربت اولیتر از اوطان چکنم؟
۶۹دو سه ویرانه در این شهر مراست
چون نیم جغد به ویران چکنم؟
۷۰آن همه یک دو سه دیر غم دان
نه سدیر است و نه غمدان چکنم؟
۷۱لیک نیم آدمی آنجاست مرا
چون سپردمش به یزدان چکنم؟
۷۲اولش کردم تسلیم به حق
باز تسلیم دگرسان چکنم؟
۷۳