هر صبح که نو جهان ببینم
از منزل جان نشان ببینم
۱صبح آینهای شود که در وی
نقش دل آسمان ببینم
۲پویم پی کاروان وسواس
غم بدرقه هم عنان ببینم
۳هر بار نفس که برگشایم
غم تعبیه در میان ببینم
۴صحرای دلم هزار فرسنگ
آتشگه کاروان ببینم
۵خیزم که کمینگه فلک را
یک شیردل از نهان ببینم
۶جویم که رصدگه زمان را
تنها روی آن زمان ببینم
۷در کهف نیاز شیرمردان
جان را سگ آستان ببینم
۸چون سر به سر دو زانو آرم
قرب دو سر کمان ببینم
۹بس بینمک است عیش، وقت است
کز دیده نمک فشان ببینم
۱۰نشگفت که چون نمک بر آتش
لب را مدد از فغان ببینم
۱۱از جفتی غم به باد غصه
دل حاملهٔ گران ببینم
۱۲خون گریم و از دو هندوی چشم
رومی بچگان روان ببینم
۱۳بر هر مژه در چو اشک داود
برکرده به ریسمان ببینم
۱۴میجویم داد و نیست ممکن
کاین نادره در جهان ببینم
۱۵صورت نکنم که صورت داد
در گوهر انس و جان ببینم
۱۶در صد غم تازهتر گریزم
گر یک غم جان ستان ببینم
۱۷چو تبخالی که تب نشاند
دل را غم غم نشان ببینم
۱۸ترسم که به چشم ابلق عمر
از ناخنه استخوان ببینم
۱۹عمر است بهار نخل بندان
کش هر نفسی خزان ببینم
۲۰گفتی بروم به وهم نونو
سوز جگر فلان ببینم
۲۱تو سوز مرا گران نبینی
من وهم تو را گران ببینم
۲۲عمری به کران کنم که اهلی
زین کوچهٔ باستان ببینم
۲۳بر غوره چهار مه کنم صبر
تا باده به خمستان ببینم
۲۴دل نشکنم از عتاب باری
چون بالش پرنیان ببینم
۲۵بر آینه چشم از آن گمارم
کز همجنسی نشان ببینم
۲۶سازم دل مرده را حنوطی
کز آینه زعفران ببینم
۲۷هر شب که به صفههای افلاک
صفها زده میهمان ببینم
۲۸جوشم ز حسد که از ثریا
شش همدم مهربان ببینم
۲۹من خود نکنم طمع که شش یار
در شش سوی هفتخوان ببینم
۳۰هم ظن نبرم که کعبتین را
شش نقش به سالیان ببینم
۳۱اندیک دو دست فرقدان وار
در یک در آشیان ببینم
۳۲پس گویم دیده گیر کآخر
هم فرقت فرقدان ببینم
۳۳هر مه که به یک وطن مه و خور
با همچو دو عیش ران ببینم
۳۴حالی به وداع از اشک هر دو
لون شفق ارغوان ببینم
۳۵خور در تب و صرع دار یابم
مه در دق و ناتوان ببینم
۳۶از قحط کرم کجا گریزم
کانجا دل میزبان ببینم
۳۷جانی چو مزاج مشتری پاک
ز آلایش سوزیان ببینم
۳۸طبعی چو بنات نعش ز آمال
دوشیزهٔ جاودان ببینم
۳۹دیری است که این فلک نگون است
زودش چو زمین ستان ببینم
۴۰گویم که فلک علوفهگاهی است
کورا ره کهکشان ببینم
۴۱مه ز آن به اسد رسد به هر ماه
تا در دم شیر نان ببینم
۴۲گو چرخ مکن ضمان روزی
همت بدل ضمان ببینم
۴۳از شیر شتر خوشی نجویم
چون ترشی ترکمان ببینم
۴۴روزی چه طلب کنم به خواری
خود بیطلب و هوان ببینم
۴۵گر موم که پاسبان درج است
نگذاشت که لعل کان ببینم
۴۶چون بر سر تاج شاه شد لعل
بیمنت پاسبان ببینم
۴۷نینی به گمان نیکم از بخت
کارم همه چون گمان ببینم
۴۸بختی که سیاه داشت در زین
خنگیش به زیر ران ببینم
۴۹دل رفت گر اهل دل بیابم
زین مرهم زخم آن ببینم
۵۰خسته نشوم ز خار نااهل
ز آن خار گل جنان ببینم
۵۱بهرام نیم که طیره گردم
چون مقنع و دوکدان ببینم
۵۲این تازه سخن که کردم ابداع
در روی زمین روان ببینم
۵۳دیوان مرا که گنج عرشی است
عین الله گنجبان ببینم
۵۴طرارانی که دزد گنجاند
هم دست بریدهشان ببینم
۵۵طرار بریده سر چو طیار
آویخته بیزبان ببینم
۵۶امید به طالع است کز عمر
هیلاج بقا چنان ببینم
۵۷کاندر سنهٔ ثون اختر سعد
در طالع کامران ببینم
۵۸شش سال دگر قران انجم
در آذر و مهرگان ببینم
۵۹هر هفت رسد به برج میزان
با بیست و یکش قران ببینم
۶۰نشگفت که چون نمک بر آتش
لب را مدد از فغان ببینم
۶۱کیوان به کناره بینم ار چه
هر هفت به یک مکان ببینم
۶۲گر خط شمال خسف گیرد
زی مکه روم امان ببینم
۶۳در حد حجاز امن یابم
گر سوی خزر زیان ببینم
۶۴در شانهٔ گوسپند گردون
من حکم به از شبان ببینم
۶۵تا ظن نبری که هیچ نکبت
زین حکم دروغسان ببینم
۶۶ره سوی یقین ندارد این حکم
هر چند ره بیان ببینم
۶۷حقا که دروغ داستانی است
بطلانی داستان ببینم
۶۸خاقانی را زبان حالت
از نا بده ترجمان ببینم
۶۹از خسف چه باک چون پناهم
درگاه خدایگان ببینم
۷۰دیدار سپاه دار ایران
در آینهٔ روان ببینم
۷۱بر هفت فلک فراخته سر
تاج قزل ارسلان ببینم
۷۲با کوکبهٔ مظفر الدین
دین همره و همرهان ببینم
۷۳امر ملک الملوک مغرب
هم رتبت کن فکان ببینم
۷۴جم ملکت و جم خصال و جم خوست
جم را ملک الزمان ببینم
۷۵کیخسرو دین که در سپاهش
صد رستم پهلوان ببینم
۷۶پرویز هدی که در بلادش
صد نعمان مرزبان ببینم
۷۷تاج سر خاندان سلجوق
بر تخت زر کیان ببینم
۷۸بر شاه کیان گهر فشانم
کورا گهر و کیان ببینم
۷۹خورشید اسد سوار یابم
بهرام زحل سنان ببینم
۸۰از رایتش آفتاب نصرت
در مشرق دودمان ببینم
۸۱در بارگه دوم سلیمان
سیمرغ کرم عیان ببینم
۸۲چون خوان سخا نهد سلیمان
عیسیش طفیل خوان ببینم
۸۳گر سنگ پذیرد آب جودش
ز آتش زنه ضیمران ببینم
۸۴دستارچهٔ سیاه نیزهاش
چتر سر خضرخان ببینم
۸۵شیب سر تازیانهش از قدر
حبل الله شه طغان ببینم
۸۶در یک سر ناخن از دو دستش
صد شیر نر ژیان ببینم
۸۷او شاه سه وقت و چار ملت
بر شاه مدیح خوان ببینم
۸۸دهر از فزعش به پنج هنگام
در ششدر امتحان ببینم
۸۹از هفت سپهر و هشت خلدش
روز آخور و شب ستان ببینم
۹۰نه چرخ ز قلزم کف شاه
مستسقی ده بنان ببینم
۹۱روئین تن عالم است و قصدش
هر هفته به هفتخوان ببینم
۹۲ماند به هلال شاه مغرب
کافزونش فروتر آن ببینم
۹۳نشگفت کز آن هلال دولت
عید دل خاندان ببینم
۹۴آری شه مغرب آن هلال است
کاندر حد قیروان ببینم
۹۵بر خاک درش ز بوس شاهان
نقش رخ آبدان ببینم
۹۶گر بر سر چرخ شد حسودش
هم در بن خاکدان ببینم
۹۷کرکس که به مکر شد سوی چرخ
بر خاک چو ماکیان ببینم
۹۸گر خصمش امیر مصر گردد
کورا عدن و عمان ببینم
۹۹پندار سر خر و بن خار
در عرصهٔ بوستان ببینم
۱۰۰انگار خروس پیرزن را
بر پایهٔ نردبان ببینم
۱۰۱ای تاجور اردشیر اسلام
کاجری خورت اردوان ببینم
۱۰۲ای سایهٔ حق که عقل کل را
ز اخلاق تو دایگان ببینم
۱۰۳گردد فلک المحیط گویت
گر دست تو صولجان ببینم
۱۰۴زیبد فلک البروج کوست
کز نوبه زدن نوان ببینم
۱۰۵کیوانت شها، به عرض پرچم
بر رمح چو خیزران ببینم
۱۰۶از پرز پلاس آخور تو
برجیس به طیلسان ببینم
۱۰۷شمشیر هدی توئی که مریخ
شمشیر تو را فسان ببینم
۱۰۸خورشید ز برق نعل رخشت
ناری است که بیدخان ببینم
۱۰۹ناهید سزد هزاردستان
کایوان تو گلستان ببینم
۱۱۰ز اوصاف تو تیر هندسی را
باد رطب اللسان ببینم
۱۱۱هارون تو ماه وز ثریاش
شش زنگله در میان ببینم
۱۱۲امر تو و ابلق شب و روز
یک فحل و دو مادیان ببینم
۱۱۳محمود کفی که سیستانت
محکوم چو سیسجان ببینم
۱۱۴فتح تو به سومنات یابم
غزو تو به مولتان ببینم
۱۱۵چتر سیه و سپید پیلت
مالش ده سیستان ببینم
۱۱۶چون قصد کنی فتوح قنوج
ملت ز تو شادمان ببینم
۱۱۷گرد سپهت به نهرواله
سهم تو به نهروان ببینم
۱۱۸تو خسرو خاور و ز امرت
تعظیم به خاوران ببینم
۱۱۹تو دامغ روم و از حسامت
زلزال به دامغان ببینم
۱۲۰دریا هبتی و کوه هیبت
کز ذات تو این و آن ببینم
۱۲۱از رای تو صیقل فلک را
هفت آینه در دکان ببینم
۱۲۲گر هیچ سپه کشی سوی شام
آنجا سقر و جنان ببینم
۱۲۳از خلق تو خار و حنظل شام
گل شکر اصفهان ببینم
۱۲۴صور و عکه در امان امرت
چون ارمن و نخجوان ببینم
۱۲۵سگبانت شه فرنگ یابم
دربان شه عسقلان ببینم
۱۲۶تو قاهر مصر و چاوشت را
بر قاهره قهرمان ببینم
۱۲۷روزی که در ابرسان یمینت
برق گهر یمان ببینم
۱۲۸شیر فلک از نهیب گرزت
چون گاو زمین جبان ببینم
۱۲۹از ماه درفش تو مه چرخ
سوزان چو ز مه کتان ببینم
۱۳۰طوفان شود آشکار کز خون
شمشیر تو سیل ران ببینم
۱۳۱خنگ تو روان چو کشتی نوح
اندر طوفان روان ببینم
۱۳۲چون فال برآرمت ز مصحف
نصر الله در قرآن ببینم
۱۳۳در شان تو بینم آیت فتح
کاسباب نزول و شان ببینم
۱۳۴ای عرش سریر آسمان صدر
گر بزم تو خلد جان ببینم
۱۳۵در کعبهٔ خلد صدر بزمت
کوثر، نم ناودان ببینم
۱۳۶بر خاک در تو آب حیوان
چون آتش رایگان ببینم
۱۳۷در خواب جلالت تو دیدم
در بیداری همان ببینم
۱۳۸زین شهر دو رنگ نشکنم دل
کورا دل ایرمان ببینم
۱۳۹زین هفت رصد نیفکنم بار
کانصاف تو دیدهبان ببینم
۱۴۰این هفت رصد بیفکنم باز
تا منزل کاروان ببینم
۱۴۱از جور دو مار بر نجوشم
چون رایت کاویان ببینم
۱۴۲فر تو خبر دهد که چندان
تایید ظفر رسان ببینم
۱۴۳کز عمر هزار ساله چون نوح
صد دولت دیرمان ببینم
۱۴۴برگ همه دوستان بسازم
مرگ همه دشمنان ببینم
۱۴۵بر خاک درت زکات دربان
گنج زر شایگان ببینم
۱۴۶این فال ز سعد مستعار است
هستیش ز مستعان ببینم
۱۴۷