به درد دلم کاشنائی نبینم
هم از درد، دل را دوایی نبینم
۱چو تب خال کو تب برد درد دل را
به از درد تسکین فزایی نبینم
۲شوم هم در انده گریزم ز انده
کز انده به، انده زدایی نبینم
۳جهان نیست از هیچ جایی که در وی
دل آشنا هیچ جایی نبینم
۴غلط گفتم ای مه کدام آشنایان
که هیچ آشنا بیریایی نبینم
۵ازین آشنایان که امروز دارم
دمی نگذرد تا جفایی نبینم
۶مرا دل گرفت از چنین آشنایان
به جائی روم کاشنایی نبینم
۷چو عنقا من و کوه قافم قناعت
که چون قاف شد جز عنایی نبینم
۸پل آبگون فلک باد رخنه
که در جویش آب رضایی نبینم
۹در آئینهٔ دل خیال فلک را
بجز هاون سرمه سایی نبینم
۱۰کلید توکل ز دل جویم ایرا
به از دل، توکل سرایی نبینم
۱۱دری تنگ بینم توکل سرا را
ولیک از درون جز فضایی نبینم
۱۲برون سرمهای هست بر هاون اما
ز سوی درون سرمهسایی نبینم
۱۳توکل سرا هست چو نحلخانه
که الا درش تنگنایی نبینم
۱۴منم نحل و دیماه بخل آمد اینجا
بهار کرم را بهایی نبینم
۱۵چو مار از نهادم چنین به که آخر
امان بینم ارچه نوایی نبینم
۱۶هم از زهر من کس گزندی نبیند
هم از زخم کس هم بلایی نبینم
۱۷بدان تا دلم منزل فقر گیرد
به از صبر منزل نمایی نبینم
۱۸بلی از پی چار منزل گرفتن
به از فقر سرما زدایی نبینم
۱۹یکی از پی جای لنگر گرفتن
به از سرب، آهنربایی نبینم
۲۰به صحرای عادی مزاجان عادت
چراغ وفا را ضیایی نبینم
۲۱به بازار خلقان فروشان همت
طراز کرم را بهایی نبینم
۲۲از آن صف پیشین یمانی و طائی
به حی کرم پیشوایی نبینم
۲۳وزین بازپس ماندگان قبائل
بجز غمر عمر الردایی نبینم
۲۴از آن موکب امروز مردی نیابم
وز آن انجم اکنون سهایی نبینم
۲۵محبت نمیزاید اکنون طبایع
کز این چار زن مردزایی نبینم
۲۶نه خاقانیم گر وفا جویم از کس
چه جویم که دانم وفایی نبینم
۲۷