سپهر مکارم صفی کز صفاتش
کدورت نصیب روان عدو شد
۱ازو اقتدار معالی فزون گشت
وزو روزگار مکارم نکو شد
۲کهن گردد اکنون حدیث افاضل
چو از عقل او حلهٔ علم نو شد
۳چو خورشید آوازهٔ او برآمد
همان گاه ماه مقنع فرو شد
۴همی گفتم امروز آخر سر او
بدین سر سزاوار سنگ از چه رو شد
۵خرد گفت آن سنگ نامهربان را
که بر فرق آن آسمان علو شد
۶مگر مشکلی اوفتاده است اگرنه
چرا بر در حجرهٔ عقل او شد
۷