زان بخششی که بر در عالم شد
اندُه نصیب گوهر آدم شد
۱یارب چه نطفه بود نمیدانم
کز وی زمانه حاملهٔ غم شد
۲لطف از مزاج دهر بشد گوئی
ای مرد، لطف چه، که وفا هم شد
۳زیر سپهر کیست نمیدانم
کز گردش سپهر مسلم شد
۴در هم شده است کارم و در گیتی
کار که دیدهای که فراهم شد
۵ایزد نیافرید هنوز آن دل
کهاندر جهان درآمد و خرم شد
۶زین چرخ عمر خوارِ سیه کاسه
در کام دل نواله همه سم شد
۷زخمی رسید بر دل خاقانی
کهاوقات او هزینهٔ مرهم شد
۸