منم آن کز طرب غمین باشم
لیکن از غم طرب گزین باشم
۱درد غم بایدم نه صاف طرب
زانکه با دردکش قرین باشم
۲یک دم و نیم جان گرو دارم
من مقامر دلم چنین باشم
۳سه یک دوستان سه شش خواهم
که همه با گرو به کین باشم
۴ور سه شش نقش خویش یک بینم
هم نخواهم که نقشبین باشم
۵راست بیرون دهم همه کژ خویش
گرچه کژ نقش چون نگین باشم
۶آفتابم که خاک ره بوسم
نه هلالم که نازنین باشم
۷نه چنو هم کمان کشم بر خلق
بهر یک شب که در کمین باشم
۸جرعه برچیند آفتاب از خاک
من هم از خاک جرعهچین باشم
۹کو خرابات کهف شیر دلان
تا سگ آستان نشین باشم
۱۰نه نه آن جمع هفت مردانند
من که باشم که هشتمین باشم
۱۱من که باشم که در وجود نیَم
تا در این دور کم حزین باشم
۱۲یا به صد سال پیش ازین بودم
یا به صد سال بعد ازین باشم
۱۳چون من از عهد هیچ نندیشم
از بدی عهد چون غمین باشم
۱۴چون من امروز در میانه نیَم
چه میانجی کفر و دین باشم
۱۵من نه خاقانیم که خاقانم
تا کلهدار راستین باشم
۱۶شرق و غرب اتفاق کرد بر آنک
مبدع معنی آفرین باشم
۱۷