گرچه به دست کرشمهٔ تو اسیرم
از سر کوی تو پای بازنگیرم
۱زخم سنان تو را سپر کنم از دل
تا تو بدانی که با تو راست چو تیرم
۲خصم و شفیعم توئی ز تو به که نالم
کز چو تو ناحقگزار نیست گزیرم
۳ساختهام با بلای عشق تو چونانک
گر عوضش عافیت دهی نپذیرم
۴بیتو چو شمعم که زنده دارم شب را
چون نفس صبحدم دمید، بمیرم
۵زخمهٔ عشق تو راست از دل من ساز
زاری خاقانی است نالهٔ زیرم
۶