طبع تو دمساز نیست چاره چه سازم
کین تو کمتر نگشت مهر چه بازم
۱تیر جفایت گشاد راه سرشکم
تیغ فراقت درید پردهٔ رازم
۲از شب هجران بپرس تا به چه روزم
ز آتش سودا ببین که در چه گدازم
۳زهرهٔ آن نیستم که پای تو بوسم
پس به چه دل دست سوی زلف تو یازم
۴باز نیازم به شاهد و می و شمع است
هر سه توئی ز آن به سوی توست نیازم
۵