غزلیاتغزل شمارهٔ ۲۵۴ خاقانیشاعرخاقانیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریای جفت دل من از تو فردموی راحت جان ز تو به دردم۱تا با دل و جان من تو جفتیمن از دل و جان خویش فردم۲رنجی که من از پی تو دیدمدردی که من از غم تو خوردم۳بر کوه بیازمای یکبارتا بشناسی که من چه کردم۴من شاخ وفا و مردمی راکی چون تو شکسته بیخ نردم۵داو دل و جان نهم به عشقتدر ششدره اوفتاد نردم۶ای سرو سهی که در فراقتچون زرین نال زار و زردم۷بیجاده اشارت در تورخسار چو کهربای زردم۸با لشکر هجر تو همه سالز امید وصال در نبردم۹با آتش و آب دیده و دلگرد در تو چو باد گردم۱۰بر رهگذر بلاست وصلتدر رهگذر بلا نبردم۱۱عشق تو به جان خویش دادمتا عمر به سر شود به دردم۱۲خاقانی بیاموزد در عشقبسیار خیال گرم و سردم۱۳