امروز دو هفته است که روی تو ندیدم
و آن ماه دو هفت از خم موی تو ندیدم
۱ماه منی و عید من و من مه عیدی
زان روی ندیدم که به روی تو ندیدم
۲چون بوی تو دیدم نفس صبح و ز غیرت
در آینهٔ صبح به بوی تو ندیدم
۳تن غرقهٔ خون رفتم و دل تشنهٔ امید
کز آب وفا قطره به جوی تو ندیدم
۴سگجان شدم از بس ستم عالم سگدل
روزی نظری از سگ کوی تو ندیدم
۵با درد فراق تو، به جان میزنم الحق
درمان ز که جویم که ز خوی تو ندیدم
۶بر هیچ در صومعهای برنگذشتم
کانجا چو خودی در تک و پوی تو ندیدم
۷پای طلبم سست شد از سخت دویدن
هر سو که شدم راه به سوی تو ندیدم
۸خاقانی اگر بیهده گفت از سرِ مستی
مستی به ازو بیهده گوی تو ندیدم
۹