الصبوح ای دل که ما بزم قلندر ساختیم
چون مغان از قلهٔ می قبلهای برساختیم
۱شاهدانِ آتشین لب، آب دندان آمدند
کهآب کار و کار آبی را به هم درساختیم
۲خواجهٔ جان گو مسلسل باش چون راهب که ما
میرداد مجلس از زنار و ساغر ساختیم
۳کشتیِ میْ داشت ساقی، ما به جان لنگر زدیم
گفتی از دریای هستی برگ معبر ساختیم
۴کشتی ما درگذشتن خواست از گیتی و لیک
هفتهای هم سوزن عیسیش لنگر ساختیم
۵آن زمان کز آتشین کوثر شدیم آلوده لب
عنبرین دستارچه از زلف دلبر ساختیم
۶بر پریروی سلیمانی برافشاندیم پاک
سبحهها کز اشک داودی مزور ساختیم
۷غصهٔ عالم نمیشاید فرو بردن به دل
زآن به میْ با عالم پاکش برابر ساختیم
۸خاک مجلس بود خاقانی به بوی جرعهای
هم به بوی جرعهای خاکش معطر ساختیم
۹