ما از عراق جان غم آلود میبریم
وز آتش جگر دل پُر دود میبریم
۱در گریهٔ وداع تذروان کبک لب
طاووسوار پای گلآلود میبریم
۲شبها ز بس که سوزش تبها همی کشیم
لبها کبود و آبله فرسود میبریم
۳داریم درد فرقت یاران گمان مبر
کهاندوهِ بود یا غمِ نابود میبریم
۴یاری ز دست رفته غم کار میخوریم
مایه زیان شده هوس سود میبریم
۵خونین دلی به صبر سر اندوده وز سرشک
خاکین رخی چو کاهِ گلاندود میبریم
۶گل درد سر برآورد و ما درد سر چو گل
دیر آوریم و زحمت خود زود میبریم
۷گفتی چو میبرید ز بغداد زادِ راه
صد دجله خون که دیده به پالود میبریم
۸