خاکِ سیاه بر سرِ آب و هوای ری
دور از مجاوران مکارمنمای ری
۱در خون نشستهام که چرا خوش نشستهاند
این خواندگان خُلْد به دوزخسرای ری
۲آن را که تن به آب و هوای ری آورند
دل آب و جان هوا شد از آب و هوای ری
۳ری نیک بد ولیک صدورش عظیم نیک
من شاکر صدور و شکایتفزای ری
۴نیک آمدم به ری، بَدِ ری بین به جای من
ای کاش دانمی که چه کردم به جای ری
۵عقرب نهند طالع ری من ندانم آن
دانم که عقرب تن من شد لقای ری
۶سرد است زهر عقرب و از بخت من مرا
تبهای گرم زاد ز زهر جفای ری
۷ای جان ری فدای تن پاک اصفهان
وی خاک اصفهان حسد توتیای ری
۸از خاص و عام ری همه انصاف دیدهام
جور من است ز آب و گِل جانگزای ری
۹میر منند و صدر منند و پناه من
سادات ری، ائمّهٔ ری، اتقیای ری
۱۰هم لطف و هم قبول و هم اکرام یافتم
ز احرار ری و افاضل ری و اولیای ری
۱۱از بس مکان که داده و تمکین که کردهاند
خشنودم از کیای ری و ازکیای ری
۱۲چون نیست رخصه سوی خراسان شدن مرا
هم باز پس شوم نکِشم پس بلای ری
۱۳گر باز رفتنم سوی تبریز اجازت است
شکرا که گویم از کرم پادشای ری
۱۴ری در قفای جان من افتاد و من به جهد
جان میبرم که تیغ اجل در قفای ری
۱۵دیدم سحرگهی ملکالموت را که پای
بیکفش میگریخت ز دستِ وبای ری
۱۶گفتم تو نیز؟ گفت چو ری دست برگشاد
بویحییِ ضعیف چه باشد به پای ری
۱۷