چو گل بیش ندهم سران را صداعی
کنم بلبلان طرب را وداعی
۱نه از کاس نوشم، نه از کس نیوشم
صبوحی میی، بوالفتوحی سماعی
۲ز مه جام و ز افلاک صوت است و دارم
چو عیسی بر آن صوت و جام اطلاعی
۳منم گاو دل تا شدم شیر طالع
که طالع کند با دل من نزاعی
۴ازین شیر طالع بلرزم چو خوشه
که از شیر لرزد دل هر شجاعی
۵مرا طالع ارتفاعی است دیدم
کز این هفت ده نایدم ارتفاعی
۶کنم قصد نُه شهر عُلْوی که همت
ازین هفت سُفلی نمود امتناعی
۷ولی خانه بر یخ بنا دارد ار من
ز چرخ سُدابی گشایم فُقاعی
۸ازین شقه بر قد همت چه بُرَّم
که پیمودمش کمتر است از ذراعی
۹جهان نیز چون تنگ چشمان دور است
ازین تنگ چشمی، ازین تنگ باعی
۱۰نه از جاه جویان توان یافت جاهی
نه از صاع خواهان توان یافت صاعی
۱۱نه روشندلی زاید از تیره اصلی
نه نیلوفری روید از شوره قاعی
۱۲نهم چار بالش در ایوان عزلت
زنم چند نوبت چو میر مُطاعی
۱۳چو یوسف برآیم به تخت قناعت
درآویزم از چهره زرین قِناعی
۱۴ندارم دل جمعیت، تفرقه به
ببین تا چه بیند مه از اجتماعی
۱۵ز انسان گریزم کدام اِنس ایمه
که وحشی صفاتی، بهیمی طباعی
۱۶من و سایه همزانو و همنشینی
من و ناله همکاسه و هم رضاعی
۱۷کنم دفتر عمر وقف قناعت
نویسم به هر صفحهای لایُباعی
۱۸کرم مُرد پس مرثیت گویم او را
ندارم به مدحت دل اختراعی
۱۹شب بخل سایه برافکند و اینک
نماند آفتاب کرم را شعاعی
۲۰علیالقطع نپذیرم اقطاع شاهان
من و ترک اقطاع و پس انقطاعی
۲۱چو مار و نعایم خورم خاک و آتش
به میر و نعیمش ندارم طماعی
۲۲چو نانند کون سوخته و آب رفته
من از آب و نانشان چه سازم ضیاعی
۲۳نه نان است پس چیست؟ نارالجحیمی
نه آب است پس چیست؟ سؤرالضباعی
۲۴ندارم سپاس خسان، چون ندارم
سوی مال و نان پاره میل و نزاعی
۲۵به اول نشاط شراب آن نیرزد
که آخر خمارم رساند صُداعی
۲۶کتابت نهادن به هر مسجدی به
که جستن به هر مجلسی اصطناعی
۲۷مؤدب شوم یا فقیه و محدث
کهاحادیث مسند کنم استماعی
۲۸به صف النعال فقیهان نشینم
که در صدر شاهان نماند انتفاعی
۲۹ور از فقه درمانم آیم به مکتب
نویسم خط ثلث و نسخ و رِقاعی
۳۰ولیکن گرفتم که هرگز نجویم
نه ملک و منالی، نه مال و مَتاعی
۳۱نه ترکی و شاقی، نه تازی براقی
نه رومی بساطی، نه مصری شراعی
۳۲هم آخر بنگزیرد از نقد و جنسی
که مستغنیاَم دارد از انتجاعی
۳۳نه جامه بباید ز خیرالثیابی
نه جائی بباید به خیرالبِقاعی
۳۴به روزی دو بارم بباید طعامی
به ماهی دو وقتم بباید جماعی
۳۵بر این اختصار است دیگر نجویم
معاشی که مفرد بود یا مشاعی
۳۶