با بخت در عتابم و با روزگار هم
وز یار در حجابم و از غمگسار هم
۱بر دوستان نکالم و بر اهل بیت نیز
بر آسمان وبالم و بر روزگار هم
۲اندر جهان منم که محیط غم مرا
پایان پدید نیست چه پایان کنار هم
۳حیرانم از سپهر چه حیران؟ که مست نیز
محرومم از زمانه، چه محروم؟ خوار هم
۴روزم به غم فرو شُد، لابل که عمر نیز
حالم به هم برآمد لابل که کار هم
۵کس را پناه چون کنم و راز چون دهم
کز اهل بینصیبم و از رازدار هم
۶بر بویِ همدمی که بیابم یگانه رنگ
عمرم در آرزو شد و در انتظار هم
۷امروز مردمی و وفا کیمیا شده است
ای مرد! کیمیا چه؟ که سیمرغوار هم
۸بر مردم اعتماد نمانده است در جهان
گفتی که اعتماد، مگو زینهار هم
۹گویند کار طالع خاقانی از فلک
امسال بد نبود، چو امسال، پار هم
۱۰با این همه به دولت احمد در این زمان
سلطان منم بر اهل سخن، کامکار هم
۱۱