خون دلم مخور که غمان تو میخورم
رحمی بکن که زخم سنان تو میخورم
۱هر می که دیده ریخت به پالونهٔ مژه
یاد خیال انس رسان تو میخورم
۲گفتی چه میخوری که سفالین لبت پر است
درد فراق ناگذران تو میخورم
۳ای ساقی، فراقِ گرانی همی برم
نوشی بزن سبک که گران تو میخورم
۴طعنه زنی مرا که غم جان همی خوری
جان آنِ توست من غم از آنِ تو میخورم
۵هر دشمنی که زهر دهد دوستگانیم
زهرش به یاد نوش لبان تو میخورم
۶گفتی که از سگان کهای، از سگان تو
کهآسیب دست سنگ فشان تو میخورم
۷رنجه مکن زبانت به دشنام چون منی
حقا که من دریغ زبان تو میخورم
۸بر دست تو چو تیر تو لرزم ز چشم بد
هرگه که زخم تیر و کمان تو میخورم
۹مسمار بر لبم زدی و نعل بر جبین
پس ذم کنی مرا که غمان تو میخورم
۱۰من خاک پایم آب دهان ز آتش هوات
وانگه چو نای دم ز دهان تو میخورم
۱۱کافور دان شود ز دم سرد من فلک
از بس که دم ز غالیه دان تو میخورم
۱۲بردی گمان که بر دل خاقانی اندهی است
من اندهش به بوی گمان تو میخورم
۱۳خاک توام ولیک چه خاکی که جرعه ریز
از جام شاه ملک ستان تو میخورم
۱۴