نیم شب پی گم کنان در کوی جانان آمدم
همچو جان بیسایه و چون سایه بیجان آمدم
۱چون سگان دوست هم پیش سگان کوی دوست
داغ بر رخ، طوق بر گردن خروشان آمدم
۲کوی او جان را شبستان بود زحمت برنتافت
سایه بر در ماند چون من در شبستان آمدم
۳آتش رخسار او دیدم سپند او شدم
بیمن از من نعره سر برزد پشیمان آمدم
۴با چراغ آسان نشاید بر سر گنج آمدن
من چراغ آه چون بنشاندم آسان آمدم
۵سوزن مژگانش از دیبای رخسارش مرا
خلعتی نو دوخت کو را دوش مهمان آمدم
۶دوست جام میْ کشید و جرعهها بر من فشاند
خاک او بودم سزای جرعهها زآن آمدم
۷از حسودانش نیندیشم که دارم وصل او
باک غوغا کی برم چون خاص سلطان آمدم
۸شامگه زین سر نه عاشق، کهآستان بوسی شدم
صبحدم زآن سر نه خاقانی، که خاقان آمدم
۹