آب و سنگم داد بر باد آتش سودای من
از پری روئی مسلسل شد دل شیدای من
۱نیستم یارا که یارا گویم و یارب کنم
کآسمان ترسد بدَرَّد یارب و یارای من
۲دود آهم دوش بابِل را حبش کرده است از آنک
غارت هاروتیان شد زهرهٔ زهرای من
۳شب، زن هندوی و جانم جوجو اندر دست او
جو به جو میدید شب حال دل رسوای من
۴هر زن هندو که او را دانه بر دست افکنم
دانهزن، بیدانه بیند خرمن سودای من
۵چون ببارم اشک گرم، آتش زنم در عالمی
شعر خاقانی است گوئی اشک آتشزای من
۶