ترک سن سن گوی توسن خوی سوسن بوی من
گر نگه کردی به سوی من نبودی سوی من
۱من بخایم پشت دست از غم که او از روی شرم
پشت پای خویش بیند تا نبیند روی من
۲رسم ترکان است خون خوردن ز روی دوستی
خون من خورد و ندید از دوستی در روی من
۳بس که از زاری زبانم موی و مویم شد زبان
کو مرا کشت و نیازرد از برون یک موی من
۴ترک بلغاری است قاقُم عارض و قُندُز مژه
من که باشم تا کمان او کشد بازوی من
۵تا ز دستم رفت و همزانوی نااهلان نشست
شد کبود از شانهٔ دست آینهٔ زانوی من
۶بوی وصلش آرزو میکردم او دریافت گفت
از سگان کیست خاقانی که یابد بوی من
۷