غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۸ خاقانی

شاعر
خاقانی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا مرا سودای تو خالی نگرداند ز من

با تو ننشینم به کام خویشتن بی‌خویشتن

۱

خار راه خود منم خود را ز خود فارغ کنم

تا دوئی یکسو شود هم من تو گردم هم تو من

۲

باقی آن گاهی شوم کز خویشتن یابم فنا

مرده اکنونم که نقش زندگی دارم کفن

۳

جان فشان و راد زی و راه‌ کوب و مرد باش

تا شوی باقی چو دامن برفشانی زین دمن

۴

ای طریق جستجویت همچو خویت بوالعجب

راه من سوی تو چون زلفت دراز و پر شکن

۵

من که چو کژدم ندارم چشم و بی‌پایم چو مار

چون توانم دید ره یا گام چون دانم زدن

۶

مرغ جان من در این خاکی قفس محبوس توست

هم تو بالَش برگشا و هم تو بندش برشکن

۷

تا اگر پران شود کوی تو سازد آشیان

یا گرش قربان کنی زلف تو باشد بابزن

۸

سالها شد تا دل جان‌پاش ازرق‌پوش من

معتکف‌وار اندر آن زلف سیه دارد وطن

۹

از در تو برنگردم گرچه هر شب تا به روز

پاسبانان بینم آنجا انجمن در انجمن

۱۰

در ازل بر جان خاقانی نهادی مُهر مِهر

تا ابد بی‌رخصت خاقان اعظم برمکن

۱۱

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـن۱۱ از ۱۱ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. منبی‌خویشتن
  2. کنممن
  3. فناکفن
  4. باشدمن
  5. بوالعجبشکن
  6. مارزدن
  7. توستبرشکن
  8. آشیانبابزن
  9. منوطن
  10. روزانجمن
  11. مهربرمکن

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ خاقانی

۱٬۳۶۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۴۰۱ شعر) قرار دارد.