روی است بهنامایزد یا ماه تمام است آن
زلف است تعالیالله یا تافته دام است آن
۱هر سال بدان آید خورشید به جوزا در
تا با کمر از پیشت گویند غلام است آن
۲در عهد تو زیبائی چیزی است که خاص است این
در عشق تو رسوائی کاری است که عام است آن
۳جانی که تو را شاید بر خلق فرو ناید
چیزی که تو را باید بر خلق حرام است آن
۴گفتم که به صبر از تو هم پخته شود کارم
امروز یقینم شد کهاندیشهٔ خام است آن
۵من بستهٔ دام تو، سرمست مدام تو
آوخ که چه دام است این یارب چه مدام است آن
۶شبهای فراقت را صبحی که پدید آید
با بیم رقیبانت هم اول شام است آن
۷یک جام نخستِ تو بربود مرا از من
از جام دوم کم کن نیمی که تمام است آن
۸بیلام سر زلفت نون است قد چاکر
ای ماه چه نون است این یا نیز چه لام است آن
۹گفتی که چو خاقانی عشاق بسی دارم
صادقتر ازو عاشق بنمای کدام است آن
۱۰