من در طلب یارم ز اغیار نیندیشم
پایم به سر گنج است از مار نیندیشم
۱صبرم به عیار او هیچ است و دو جو کمتر
من هم جو زرینم کز نار نیندیشم
۲جوجو شدم از عشقش او جو به جو این داند
او را به جوی زین غم غمخوار نیندیشم
۳گر زان رخ گندمگون اندک نظری یابم
زین جان که جوی ارزد بسیار نیندیشم
۴خاکی دل من خون شد ور خون من اندیشد
اندیشم از آزارش ز آزار نیندیشم
۵گر هیچ رسد بر دل دندان سگ کویش
تشریف سر دندان هر بار نیندیشم
۶ور جان ز بن دندان در عرض لبش آرم
هم پیشکشی دانم بازار نیندیشم
۷گر کار من از عشقش با شحنه و دار افتد
از شحنه نترسم من وز دار نیندیشم
۸گر با سر تیغ افتد کار سر خاقانی
بر تیغ سر اندازم وز کار نیندیشم
۹