طاقتی کو که به سر منزل جانان برسم
ناتوان مورم و خود کی به سلیمان برسم
۱خضر لب تشنه در این بادیه سرگردان داشت
راه ننمود که بر چشمهٔ حیوان برسم
۲شب تار و ره دور و خطر مدعیان
تا در دوست ندانم به چه عنوان برسم
۳عوض شکوه کنم شکر چو یوسف اظهار
من به دولت اگر از سیلی اخوان برسم
۴بلبلان! خوبی صیاد بیان خواهم کرد
اگر این بار سلامت به گلستان برسم
۵قطرهٔ اشکم و اما ز فراوانی ضعف
طاقتی نیست که از دیده به مژگان برسم
۶در شهادتگه عشق است رسیدن مشکل
خاقنی راه چنان نیست که آسان برسم
۷