درآ کز یک نظر جان تازه کردی
بسا عشق کهن کان تازه کردی
۱چو می در جان نشین تا غم نشانی
که چون می مجلس جان تازه کردی
۲می چون بوستان افروز ده زانک
سفال دل چو ریحان تازه کردی
۳خیالت در برم باغ طرب داشت
رسیدی زآب حیوان تازه کردی
۴ز برق خندههای سر به مُهرت
به مجلس بوسه باران تازه کردی
۵قیامتهاست در زلف تو پنهان
قیامت را به پنهان تازه کردی
۶به سیمین تخته و مُشکین ده آیت
دبیران را دبستان تازه کردی
۷به جزعین پردهٔ قیری عروسان
امیران را شبستان تازه کردی
۸شبانگه آفتاب آوردی از رخ
مرا عهد سلیمان تازه کردی
۹سلیمانم نه خاقانی که جانم
بدان داودی الحان تازه کردی
۱۰