چه کرد این بنده جز آزادمردی
که گرد خاطر او برنگردی
۱به دل گفتی نخواهم جَست، جَستی
جفا گفتی نخواهم کرد، کردی
۲همه بر حرف هجران داری انگشت
چه باشد این ورق را درنوردی
۳دل من مست توست او را میفکن
که مستان را فکندن نیست مردی
۴کجا یارم که با تو باز کوشم
که تو با رستم ای جان همنبردی
۵چه سود ار من رسم در گرد اسبت؟
که تو صد ساله ره زآن سوی گردی
۶برای آنکه نقش تو نگارند
دل خاقانی آمد لاجوردی
۷