گر نه تو ای زود سیر تشنهٔ خون منی
با من دیرینه دوست چند کنی دشمنی
۱هست یقینم که من مهر تو را نگسلم
نیست دُرُستم که تو عهد مرا نشکنی
۲در طلب خون من قاعدهها مینهی
در ره امید من قافلهها میزنی
۳بر پی دونان شوی از سر دون همتی
باز مرا ذم کنی از سر تردامنی
۴دست به شاخ جفا از پی آن بُردیاَم
تا رگ عمر مرا بیخ ز بن برکنی
۵گر نه منِ مستمند دشمن خاقانیم
بهر چه گفتم که تو دوست عزیز منی
۶